• دسته‌بندی نشده

    واقعاً من کیم؟

    توی کلاس خودشناسی دو سال پیش، گفتند آرزوت چی هست؟ گفتم اینکه در حال برنامه‌نویسی باشم و گربه‌ام روی پام خوابیده‌باشه. یکی از همیارها، سمانه، حرف جالبی زد. گفت این تضاد جالبه. علاقه به گربه و ذهن منطقی برنامه‌نویسی. اما جلوتر که برم می‌بینم از برنامه‌نویسی هم گریزانم. از به درون خود فرو رفتن و هم‌صحبت ماشین شدن گریزانم. گاهی از عشق قدرت به دنبال بیزینس و واسطه‌گری و گاهی عاشق کاشتن خار و علف در بیابان. پدرم وقتی به خارهای باغ‌ها آب می‌دم بهم می‌گه یاد شازده کوچولو میفتم. هرچند گاهی دنیای تو میشه همون بوته خار کوچولو که به امید دادن بذر بهش آب میدی و نگرانشی مبادا…