رفتن به نوشته‌ها

دسته: خاطرات

گربه جوانی دست بچه‌گربه‌ها گرفت و پیش مادرشان آورد

یک شب با عجله در کوچه را باز کردم تا به داروخانه بروم. به محض باز شدن درب دو بچه‌گربه و یک گربه جوان (حدود…