رفتن به نوشته‌ها

قبلنا آنتن داشتیم

وقتی که پنج شیش سالم بود، روی پشت بوم،‌ آنتنی داشتیم که یه عالمه سیخ داشت. بعد‌ها یه آنتن‌هایی اومد که دوطرفش ورق آلمنیومی بود و روی ورق آلمنیومی، دوتا حلب دیش مانند کوچولو بود. جهت این آنتن‌ها خیلی مهم بود. اگر جهت اشتباهی داشت، دائم می‌تونست یه خطی روی صفحه تلوزیون بندازه یا کلا تلوزیون رو برفکی کنه. وسط این آنتن‌ها یه قوطی بود که مدار آنتن بود. اون وقت‌ها رفتم یه کتاب در مورد ساخت میچینگ یا همون قوطی وسط آنتن خریدم و بعد درب اون قوطی رو باز کردم. با کمال تعجب این قوطی فقط از یک دونه خازن کوچولو تشکیل شده‌بود و تمام. توی اون کتاب هم فقط مقدار همین خازن رو نوشته‌بود و کلی پول که بابت اون کتاب دادم همین رو نشون داده‌بود. حتی نمی‌گفت که اون خازن چیکار می‌کنه.

یادم توی یه کتاب دیگه در مورد ساخت آنتن شاخکی جستجو می‌کردم. فهمیدم اون آنتن‌های شاخ‌شاخی محاسبات بسیار پیچیده‌ای برای محل قرار گیری اون شاخ‌هاش داشت. چه قطعه وحشتناکی بود. اون آنتن به اون بزرگی در واقع یک مدار مخابراتی بود.

یه کم که بزرگتر شدم علاقه‌مند بودم که توی خونه ماهواره داشته‌باشیم. دلم می‌خواست من هم اون صحنه فیلم‌هایی که برای ما دیدنشون ممنوع بود رو ببینم. به خاطر همین یکی از کتاب‌های محمود بخت‌آور که آموزش ساخت دیش ماهواره‌ای رو داده بود رو گرفتم. یک مدار بسیار پیچیده هم داشت. امید داشتم اگر این مدار رو بسازم، به خاطر احترام به ساخت این مدار هم که شده خانواده اجازه بدن ماهواره داشته‌باشیم.

با چند تعمیرکار حرفه‌ای تلوزیون در فسا صحبت کردم و گفتند ساخت چنین مداری از توان یک شخص معمولی خارجه. حتی ساخت دیش ماهواره رو هم توضیح داده‌بود. اما ساخت دیش هم با توری و سیم کار بسیار دشواری بود. خلاصه از ساخت ریسیور هم گذشتیم.

الان ترس دولتی‌ها و مذهبی‌ها از ماهواره تکیده. الان دیگه تلوزیون‌ها هم روی خودشون ریسیور دارن. همین طور یک گیرنده دیجیتال با یک آنتن کوچولو همیشه برنامه‌ها رو مثل آینه نشون می‌ده.

یه هو یادم به اون آنتن‌های شاخ شاخی عجیب که توی فیلم دیدم افتاد. و اینکه چقدر بعد از اینکه محاسبات اون شاخ‌شاخی‌ها رو دیدم از اون آنتن یا مدار مخابراتی ترسیدم.

منتشر شده در خاطرات

اولین باشید که نظر می دهید

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *