رفتن به نوشته‌ها

ارتباط ماهی تُنگ با انسان

ما معمولا ارتباط خودمون با ماهی‌ها رو می‌بینیم. اما ارتباط اون‌ها با خودمون رو شاید نبینیم. شاید فکر کنیم که ماهی‌ها دنیای دیگری دارند و ما زیبایی اون‌ها رو مثلا در آکواریوم به خانه میاریم.

یادمه وقتی که احساس تنهایی می‌کردم، با ماهی تنگ خونه که اسمش رو گذاشتم ماهو حرف می‌زدم. ماهو رو حدود سه سال پیش برای سفره هفت‌سین به خونه آوردیم. بابا چندتا نخلک مرداب رو چید وارونه گذاشت توی تنگ آب ماهو، اون موقع ماهو کوچیک بود. به مرور نخلک‌ها ریشه زدن و ماهو از ریشه نخلک‌ها می‌خورد. نژاد ماهی‌های سفره هفت‌سین، گلدفیش (ماهی طلایی) هست. ماهو هم از همین خانواده است.

بعد از حدود ۶ ماه، ریشه نخلک‌ها ضخیم شد و ماهو دیگه نمی‌تونست از اون‌ها بخوره. من نگرانش شدم و از یک مغازه آکواریوم غذای مخصوصش رو گرفتم. از اون روز به بعد هر روز سه وعده و هر وعده فکر کنم سه تا دونه از غذای ریز رو بهش می‌دادم.

کم‌کم بعد از چند ماه اشتهاش بیشتر شد. قاعده این بود که اونقدری باید می‌ریختی که خیلی زود همه غذاها رو بخوره. وگرنه آبش کثیف می‌شد.

هر بار براش غذا می‌ریختم، میومد به سطح آب، انگار یه جورهایی با خوشحالی و شور میومد برای خوردن غذا.

ماهو روز به روز بزرگتر می‌شد تا اینکه تصمیم گرفتم غذاش رو به جای اینکه با دست بریزم توی ظرف، با قاشق چای‌خوری بریزم که احتمالا به خاطر کثیف بودن یا چرب بودن دستم، ماهو مریض نشه. بعد از دو سه روز غذا دادن با قاشق، اتفاق عجیبی افتاد. ماهو دیگه برای خوردن غذا واکنش خاصی نشون نمی‌داد.

انگار افسردگی گرفته‌بود! تصور من این بود که ماهو به دست ما عادت کرده‌بود و با دیدن دست ما با ما ارتباط برقرا می‌کرد. و حالا که دست ما رو موقع ریختن غذا نمی‌دید، انگار غمگین شده‌بود.

من دوباره شروع کردم با دست براش غذا ریختم و این حالت افسردگی ماهو برطرف شد.

الان حدود سه ساله که پیش ما هست. الان دیگه تنگ آبش لجن می‌گیره و به همین خاطر یک گربه‌ماهی به تنگ اضافه کردم. تنگ آب رو هم بزرگتر کردم و یک پمپ هوا رو هم به مجموعه اضافه کردم که با بورد الکترونیکی آردیونو که توی خونه داشتم برنامه‌ریزی کردم که هر ساعت، حدود ۱۵ دقیقه هوا به تنگ آب بدمه که بعدا راجع بهش می‌نویسم.

الان ماهو یه چیز جدید یاد گرفته. وقتی که خیلی دلش تنگ می‌شه یه جور خاصی هوا رو توی دهنش نگه می‌داره و پُف می‌کنه بیرون که یه صدای خیلی بلندی از تنگ آب میاد. این طور مواقع وقتی می‌رم پیشش شدید خودش رو تکون می‌ده. ما هم که همیشه فکر می‌کنیم غذا می‌خواد و بهش غذا می‌دیم. شاید چیز دیگه‌ای می‌خواد بگه.

ولی به هر حال به نظر من نشون می‌ده که ماهی‌ها چقدر با انسان ارتباط قوی برقرار می‌کنن.

منتشر شده در خاطرات

اولین باشید که نظر می دهید

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *